چه فکر عبثی...

تو چه آسوده ز من دل کندی
چه خیال عبثی، برگردی!؟
دل من خون شود اندر این عشق
تو محال است دگر دل بندی!
شب و روزم همه خون جگر است
تو ولی خوش به خیال دگری، می خندی
چشم بستم که بیایی شاید
چه شود گر به دلم پیوندی؟
درخیالم همه یادت پیداست
تو ز من یاد کنی هر چندی؟!
من به پیمان وفای تو اسیر
تو به عشق دگری سربندی
پیش چشمت به تماشا ماندم
کاش یکدم نگهم می کردی
در قفس عشق تو زندانم کرد
تو به یادش قفسم وا کردی
*****
S = NAHS
*****
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۲ ساعت 20:39 توسط ساناز
|