والااااااا
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
حسین پناهی
×دلم واس نوشته ها حسین پناهی تنگ رفته بود:)
×زندگی این روزامون ترس داره،پر از اما و ولی...
×خدایا سخت میگذره خودت هوامونو داشته باش
×رمضونی نبیم کسی حال نشستن رو صندلی رو هم نداره :))

اون نگاهی که گوشه اش یه قطره اشک برق میزنه
به اندازه تموم حرفای دنیا سنگینه
زندگی تلخ نیست…
زندگی همچون نتهای موسیقی، بالا و پایین دارد
گاهی آرام و دلنواز، گاهی سخت و خشن
گاهی شاد و رقص آور، گاهی پر از غم.
زندگی را باید احساس کرد…
زندگی را باید با همان نتهای بالا و پایین ساخت
تا که از تکرار خسته نشویم
تا که دل، گاهی شکستن را یاد بگیرد
تا جوانهی احساس، گوشه قلبها خشک نشود…

دلم لک زده برای یک عاشقانه ی آرام
با تو
که مرابنشانی روی پاهایت
وبگذاری گله کنم ازتمام این کابوس هایی
که چشم تو رادوردیده اند
ودلتنگی رابهانه کنم
وسرم راپنهان کنم
توی گودیه گردنت
وتمام ریه ام را پرکنم
ازعطرمردانه ات...!
میمـ... :(

توی قلبش یک کودک زندگی میکند!!
بعدا" نوشت:
این پست رو فرستادم بعد دوباره که خوندم حالم ازش بهم خورد و بدم اومدم،
ولی عادت ندارم چیزی کی مینویسم پاک کنم...!!!

هیچی!!!!!
+آقای مدیر اینم ی پسته مردی حذف کن:))))))
گاهی کم می آوری
دست هایی را که مردانگی شان امنیت می آورد
و شانه هایی را که
استحکام آغوششان
لمس آرامش را
به همراه دارد.
دست خودت نیست
دختر که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی...
پناه ببری...
ضعیف باشی...
بترسی...
دست خودت نیست
دختر که باشی
گهگاه حریصانه بو میکنی دستهایت را
شاید
عطر گس و تلخ مردانه اش
لا به لای انگشتانت
باقی مانده باشد...
دختر که باشی
گاهی میزنی زیر گریه
که دلش بلرزد و صدایت کند:بانو ...
دست خودت نیست
دختر که باشی
گاهی رهایش میکنی
و پشت سرش آب میریزی
و قناعت میکنی به رویای حضورش
به این امید که او
خوشبخت باشد
دست خودت نیست
دختر که باشی
همه دیوانگی های عالم را بلدی
میتوانی زیر لب
ترانه بخآنی و آشپزی کنی
میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی
دختر که باشی
باید صبور باشی
مدارا کنی
و با همه بغض ات لبخند بزنی
دختر که باشی
هزار بار هم بگوید: دوستت دارم ...
باز هم خآهی پرسید: دوستم داری؟
و ته دلت همیشه خآهد لرزید....
هر چقدر زیبا هم باشی
نگران زیباترهایی میشوی
که شاید عاشقش شوند....
دختر که باشی
هر وقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!
خدا را شکر میکنی که در چشمهای او زیبایی...
دختر که باشی
دوست داری
بفهمد
درک کند
بخآند
بشنود
حروف به حروف واژگان دلت را
و باور کند
که تو همانی
که قولش را به دلش داه بود
دست خودت نیست
دختر که باشی
همه دیوانگی های عالم را بلدی...


خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمی دانم چرا می گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مردم دانا ترسید
باید از قیمت دانش نالید
و به آن ها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم
چرا هیشکی نمیاد...
اینجاس که نیاز به کمی تغییر احساس میشه...بعـــله...
اول:
دوستانی که الان مینویسن،یِ بار برین قوانینو بخونین لطفا"،خونه خاله که نیس :D
دوم:
کسایی که تا 1هفته دیگه پست نفرستن تو پاتوق حذف میشن
سوم:
میخایم واس پاتوق آهنگ بذاریم،چندتا من میگم،هرچی بچه ها انتخاب کردن میذاریم..
(فهلن همینا کفایت میکنه تا کارای دیگه آماده بشه :) )
خب آهنگای پیشنهادی من:
Mohammad Alizadeh & Fereydoun – Salam
Morteza Pashaei-jadeye yek tarafe
Ahang bikalam.. (hala harchi!! bad mizarim
هرکی هم چیز دیگه ای میخواد بگه میذاریم واس رای گیری :D :))
سرزمین من آنجایی ست
که مربیان مهدکودکش در جلسه اولیا مربیان به مآدرآنِ کودکانِ 3 4سالـ ه میگویند
به فرزندان خود ×برفک یخچال× نشان دهید تا بدانند برف چه شِلکیست... :(
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
مدیر اومده
چی چی آورده؟
حالا هرچی مهم اینه که اومده
بـــــــــــــــعـــــــــله
مدیر جونم ذنجیر منو بافتی؟
ببخشید عزیزم اصا گشنگی زده ب کلم
یـه سوال؟
این چیه که تو عکس بالا چتر گرفته؟
ی ساعته دارم فشار میارم آخه شکل هیچی نیس!رسیدگی میکنی یا به آقای منتخب (روحانی)بگم رسیدگی کنه؟/؟؟
یعنی چی آقا
+مشکلی دارین؟آیا؟
+اصا من همینیم ک هستم!
+هه ببخشید سرتونو ب درد آوردم گشنم بود گفتم ی چیزی بگم وخت بگذره!
دیوونه هم خودتونین
بـــــــــــــعلـــه،اشتباه نمیکنیـــن بندهـ مبین هستم :)
- اینجارو...چ تغیراتی... واقعا" اتفاقات اینجا زیاد بوده و ما...
خوش اومدم...نیاز نی چیزی قوربونی کنین راضی به زحمت نیسم.. :D
(کلن شما فقط فهش ندین ما راضیم :)) )
ممنون از اعضای فعال،اینجانب نیز با شروع بعضی تغییرات حضور خود را اعلام میدارم (و فهلن هسیم خدمتتون)
×عذر خواهی میکنم زیاد بابت عوض کردن قالب جدید...
×چند وقته ننوشتم دسم درد گرف :)) و ازونجایی ک دسم ب نوشتن نمیره جا داره در بدو ورود یِ کاری کرده باشیم...
این آدرسو وارد کنین و نظرتون رو بگین: z051.tk
MobiN :)

در فصل تگرگ من به یادت هستم
با ریزش برگ هم کنارت هستم
هر چند که روزگار بر ضد من است
تا لحظه مرگ هم به یادت هستم
سا|naz
سلام ماه سحرهای آسمانی عشق
سلام ماه بهار و تلاوت قرآن
سلام ماه محک کردن پل ایمان
خوش آمدی تو در این روزهای دلتنگی
بیا وباز بیاور خلوص ویکرنگی
بیاو باز کن آن سفره ی خدایی را
دوباره زنده کن آن خلوت و رهایی را
بشوی چشم و دل غرقه در گناه مرا
نشان بده به من ناسپاس راه مرا
ببخش درک شب قدر را به ما امسال
که نفس خویش کنیم از گناهها غربال
بگیر دست مرا تا بگویم از یارم
که نور سهم نگاهم شود در افطارم
بمان کنار من ای ماه ماههای خدا
بگیر دست مرا و نکن ز خویش جدا
بخواه تا کس دیگر شوم در این شبها
بده تو بوسه ای از شربت همان لبها
چقدر منتظرت بودم ای امید جان
بیا و جلوه کن ای ماه عشق ای رمضان






برو ادامه مطلب
دیگه دوست ندارم، همه لباسامو جر دادی

یک دلیل برای عاشق شدنم ، یک بهانه برای زنده ماندنم ،
تویی آن دلیل و بهانه عاشقانه
یک هوای عاشقانه برای با تو بودن، همین هوای بارانی ،
دستت درون دستهای من ، این است همان آرزوی رویایی
این نفسی که در سینه ام است ، این قلبی که با تو به آرزوهایش رسیده است ،
این وجودی که محتاج وجود تو است
این احساسات،همه در عشق تو جا گرفته است
ببین عشق تو چقدر مقدس است که زندگی ام با تو دوباره جان گرفته است
ببین چقدر دوستت دارم که خوشبختی را از لحظه ای که آمدی دیدم
حس کردم و باورش کردم!
باور کردم که حضور تو در زندگی ام یک حادثه نبود ،
روزی تو می آمدی، با اینکه من حتی فکر داشتن تو را هم نمیکردم
روزی که آمدی چه روز دلنشینی بود،
روزی که بهم میرسیم چه روز مقدسی خواهد بود
و روزی که از عشق هم میمیرم چه روز عاشقانه ایست
به عشق همان روز ،روز از عشق هم مردن، اینک عاشقانه همدیگر را میپرستیم
تا به دنیا بگوییم این ما هستیم که عاشق همیم!
دلیلی نمیبینم برای زنده ماندن اگر تو نباشی
نمیخواهم حتی یک لحظه نیز در فکر نماندن باشیم!
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری،
میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ،
میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ،
و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
عزیزم بیا در آغوشم ،تو مال منی ، آرام باش که تو تا آخر دنیا ، دنیای منی ،
بارها گفته ام و خودت هم میدانی که زندگی منی ،
پس این هم بدان تو آخرین کسی خواهی بود که قبل از مردنم او راخواهم دید!

سلآم به همه
اونایی که خاموشن و اونایی که ما اومدیم یهو خاموش رفتن
این پست پایینی رو خوندم خعلی فکرای قشن قشن آورد تو ذهنم
یه بار برو بخونش بعد میفهمی
کلی بگم:راجع به استانم....شهرم...شهری که هرکی میشنوه اصن برخوردا متفاوتـ ه
کلن تو خونه ی ما شاید هم تو خونه ی همه ی زاهدانیا و هم استانیا وقتی میریم سراغ شبکه ی هامون
که یا خبر تروری شده باشه یا انفجاری .. انحتاری و ...
چن وق پیش زده بودیم شبکه هامون...یه برنامه نشون میداد..
تو یکی از زیرنویساش که مردم شهرمون اس داده بودن نوشته بود:
لطفا آهنگ بلوچی پخش نکنید.زابلی پخش کنید. ..... از زابل
دقت کردم مردممون کلن همه با هم مشکل دارن.حتی تو پخش آهنگ به زبون بلوچی یا زابلی
حالا درسته من یکی که از زبون بلوچی هیچی حالیم نمیشه حتی اگه طرف کلی فهش نثارم کنه ولی ...
اونوق میان میگن وحدت...
اسم اولین روگذر شهرو میذارن وحدت.
یا هر مراسم، جشن، سالروزی میگیرن میگن به مناسبت شهدای وحدت
هی میخان نشون بدن هیچکی با هیچکی مشکل نداره ولی ...
حتی واسه انتخابات شهر هم دقت کردم،جدا بودن...ائتلآفـــــــــــــــــــــــــــ
این ائتلآفـ ه یا منشر اختلآف؟؟
مشکل مردم سرزمین من اینا نیس
مشکل اینجاس که هنوز همدیگه رو باور نکردن،دردشونو درد همدیگه نمیدونن...
شاید مشکلات ما از یه جا دیگه آب میخوره ولی باید نگران آینده و از همه مهمتر نگران سرزمینی
که یه روزی آقایی بودهـ واسه خودش بود
هر چنـــــــــد که خشکــ چوبــــ این جالیــــــــزم
از جـــــــــای خودم درختـــــ بر می خیــــــــــزم
از زنــــــدگی متـــــــــــرسکی خسته شــــــــــدم
دارم به خـــــــــــودم کــــــلاغ می آویـــــــــــزم
+درخت،مترسک،کلاغ
+ی عکس هم داشتم ک آپلود نشد
+مدیر این وب کو خیلیا درخواست عضویت دادن(البته خیلیا شامل ی نفر میباشد)
سلام بروبچ
حال و احوال؟
خوب هستین ک؟
چقد آرامش اینجا زیاده!
آخی تو این چن وقت ک نبودیم چ اتفاقاتی ک نیفتاده
امتحانات
کنکور
بانکه
انتخابات
روحانی
ببخشید اثرات چن وقت نت نیومدن همینه
با اجازه
کجان بقیه؟!کنکورتونم که دادین...امتیحانا هم تیمآم...اگه درسیم افتادین دیگه واقعنی افتادین ایشالا
که مثه ما از روشون بپرین اینقد حال میدهـ :)
کلا خــِلاص
ما حوصلمون سر برهـ از خودش واکنش های چن منظوره نشون میدهـ ها...گفته باشم
این مدیر کو؟
شمارش معکوس خود را شروع میکنیم اومدی اومدی نیومدی هم؟!
واسه من باشه که خودت میدآنی بذا بقیه بگن... :)
اصن شما بوگو مدیر کو ؟!
اگه کسیَم بیاد..... :|
دل نوشت:مدیر ببخشید ولی بوخودا حالم دیگه ازاین قالب بهم میخورهـ :)
عوض کن یا بده وکلا عوض کنن
بذا فک کنم اسمم چی بود
آهان ;)
صنوبــ♥ر