سلامتی درس خونا
صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا پر کشیدن پرستو شدن
تو که پر نداری پرستو شوی
بشین درس بخون تا ارسطو شوی
صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا پر کشیدن پرستو شدن
تو که پر نداری پرستو شوی
بشین درس بخون تا ارسطو شوی
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم ان عاشق دیوانه که بودم
___________________________________________fatemeh

جاتون خالی امروز عذرائیل اومده بود در خونه دوستم دنبالم تا برسوندم خونهـ....
وویی...آشنا بود وگرنه تا الان قبض روح گشته بودمـ... :))
اینجا هم که همچنان بوی علف میدهـ...
تو کامنتا خوندم عده ای دارن اینجا زر زیادی میزنن...
بابا یکی اون خرمگس کش رو بده دست من تا خوووب بزنم کرک و پرش سقوط آزاد کنهـ...
آخه مگس جان...برو بَمیر...قربون دستت...
الان میخوام با عده ای از برادران کرم دارمان بحرفم....خدا اون روزو نیاره اونا بشن برادرامـ :((
نمیدونم چرا بعضی پسرا کرم وجودشون یهو فعال میشه!!!همه نه ...عده ای...
آخه برادر اخوی چته به دختر جماعت متلک میپرونی در حد لیگ آفریقای 2013 ...هااااااااااا
مشکل داری؟قرصات تموم شدن....الهی...دوس دخترت فنا شـ ه...:)))
این اصلو باید ریشه یابی کرد....
مثلا:
تو دانشگاه به رفیق شفیقم میگن:قلقلی :)))
من که ترکیدمـ....
یادمه بچه بودم (راهنمایی)یکی از رفیقای شفیقم زیادی سبزه بود....
پسره اومده میگه:کمیته کرم ضدآفتاب میده :)))
و کلی متلک های بالای 20 سال....
یه وقت فک نکنی این متلکا رو به خودم گفتن هاااااااااا....آخرین متلکی که به من گفتن بود:پلنگ صورتی :)
اونم بخاطر کفش و سویی شرت صورتی...تو محیط دانشگاه
حالا مشکل از دختراست؟یا پسلا؟!!
ولی کلا بیخیال متلک شیم یه سوال که دغدغه ی فکریم شده اینه:پلنگ صورتی نر بود یا ماده؟!
پ.ن:امتحانام تموم شد...ی شنبه یهنی فردا میرم مشهد...دعاتون میکنم هوارهوار تااااااااا
واسه دربی هم نیستم بیام نت....هرکی خواست پست بذاره بدونه قرمز تنها پیروز میدونهـ...
خودم که نه ولی پسر همسایه کوچه پشتیمون فداتون...
کنجه زابل
×کیا کدوماشو پایَن؟ :))
MoBiN
کسی که نگاهت را نمی فهمد توضیح های طولانی ات را هم نخواهد فهمید….
تولدم مبارک
۲۲۲
نمیدونم شمآ بهش چی میگین ولی در کل خوردنش بسی آسآن نیست
دلم میخواد امروز ک... ببخشین چیز شعر بگم واستون
یآدتونه بچه بودیم ی بازی بود میگفتیم: در مجلسی نشسته بودیم ناگهان خری گفت:....
آخــ از پلی استیشن۳ بیشتر کیف میداد خ خ خ 
آقا راستی دیروز ما ب یه ماشین تکیه داده بودیم یکی آمد گفت میشه منم تکیه بدم؟
من خرم گفتم نه میخوام برم!اونوقت در ماشینو باز کرد وسوار شد و رفت !
قیافه منه حقیرو تصور کنین!
راستی یادتونه سرمونو میگرفتیم جلو پنکه میگفتیم: آآآآآآآآآآآ ها این تکراریه ببخشین!
ها ی جایی نوشته بود آدمای خوشتیپو از ۲ راه میشه شناخت:
۱-کم حافظه ان ۲-دومی چی بود ؟
اه یادم رفت:دی+[نیشخند]
شِرُّورّآیـ متین خلاصید شما هم داشتید بگید م۳ من خجآلَت نکشید!
بای
امتحانمان را امروز داديمـ...بدي نبود...
حال كه بيامديمـ ميبينيم يه مشت عاشق ريختن اينجا...منظورم تو وبــ ه ...
به ياد روزگاران نه چندان دووور عجب بوي علفي ميايد :))))
لفطا جنبه ها رو ببريد بالا...ايام ايام امتحاناس دلم پرهــ ميخوام كلي فحش نثار ملت كنمـ...
خواهش ميكنم از همه كه حرفامو بذارن به حساب اينكه ميخوايم يه دقه اينجا بخنديمـ...نه جك و لطيفه ها
پس حالا كه وقت كردي اومدي حرفاي خوب خوب بزن حداقل دو نفر ميان ،بگن به به زاهدانيا رو عشقــ ه...
يكم كل بندازيم هم خوبهـ ....من دوس دارمـ... :))
از اونجايي كه ما همين ديروز رفتيم تو 20 سال و آخرين نفري كه بهمون تربيك گفت آق مدير بود...ولش مدير چيه از خودم بگم...البته يادتون باشه
ديگه داريم واسه خودمون خانومي ميشيم ولي همچنان كه همون آدم سابق مي باشيم ...
الان كه يادم نمياد ميخواسم چي بگم...
ولي حساب كردم ديدم من از همون كلون ترم :))))))
پس بچه هاي خوفي باشيد و درس بخونيد...
همتون فدامـ...مخصوصا مدير :)))
البته ما چاكر مدير و معاوناشم هستيمـ...
كنجه ي زابل
گاهے از تہ כل میخواهـمـ ڪہ مـاهے بـاشمـ
ماهے حافـظہ اش 8 ثـانیہ استــ
بے هیچـ خاطـره اے

+مـלּ ڪہ بـ هـیـچـ כرכے نمیـخورҐ ، ایــטּ כرכهـا هستـنـכ ،ڪہ چپـ و راستـ بـ مـלּ میـخورنـכ
مَـتیـלּ
چه زمان باز تو را خواهم دید.......
دیر یا زود نمی دانم ولی.......
در غروبی دلگیر........
از کنارم رفتی.......
و هنوز مانده در یادم،ان لحظه تلخ.......
که نگاهم کردی.......
وبه تلخی گفتی: به امید دیدار
![]()
![]()
چقدر کم توقع شده ام...
نه آغوشت را می خواهم... نه یک بوسه!
نه دیگر بودنت را!
همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست!
مرا به آرامش میرساند
حتی اصطحکاک سایه هایمان......

![]()
![]()
روزگاری بود برای سلام کردن به جنس مخالف... صداها میلرزید !
روزگاری شد برای گفتن دوستت دارم... قلب ها لرزیدند !!
و حالا.... روزگاری است که به راحتی حرف از س** میزنند... و تنها تخت ها میلرزد
![]()
![]()
![]()
چقد هم کـ ه درس میخونمـ من...
هوا همـ که سوووز دارهـ...
ینی الان زابل هوا چطولهـ؟!
مواظب باسید سلما نخولید...
سلمای زمستونتون آتیشی...
پ.ن:نیدونم چلا ایجا احساس غلبت میتنم؟!
کنجـ ه زابل به زندگی می اندیشد :))
دوست ، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.
دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.
با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.
با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.
از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم
با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.
با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست
به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم.
با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و
غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و
گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم.
می توانیم در عروسی خواهر وبرادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است.
و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم.
با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا
و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد
که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و
فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم...
پ.ن:
نمیدونم چرا پست خودمو میخونم بغضم میاد... :(
ای دوست...
