پاتوقی
اِ
اِ اِ اینجارو...
به به چه خبره بی من پارتی گرفتین؟!!
نه ظاهرن هنوز خلوته :))
وای که از فردا باید بشینیم لایک کنیم! :D
اینجاس که شاعر میگه:
ashto chizko :))
چرا هیشکی نمیاد باش چت کنیم آخه...ههه...
اِ
اِ اِ اینجارو...
به به چه خبره بی من پارتی گرفتین؟!!
نه ظاهرن هنوز خلوته :))
وای که از فردا باید بشینیم لایک کنیم! :D
اینجاس که شاعر میگه:
ashto chizko :))
چرا هیشکی نمیاد باش چت کنیم آخه...ههه...
دست خودمون نيست
که روي حرفمـــــــــــــون نمي مونيم
مــــــــــــــــــا
بر زمينــي هستــــــــیمـ که هر روز خودشو" دور" ميزنه
×همین ک فهمید غم دارم آتش گرفت
ب خودت نگیر رفیق!!سیگارم را میگویم
اینجا روی زمین هیچ چیز عجیب نیست!
حتی اینکه آدمها
آرزوهایت را مثل سیگار دود میکنند
وبه آسمان میفرستند
+تا جنون فاصله ای نیست از اینجا ک منم!!!
+غمگینم برادر جان !
+ودیگر هیچ...
من اگه یه نفر دیگه بودمو، خودمو می دیدم
عاشقش می شدم بی شک
ولی شماها انگار نه انگار!
خجالت نمی کشید واقعاً!؟
+سلام ب همه
+شرمنده ی چن وقت نیومدم چون یه اتفاق اگوار وا3 انگشتم افتاد میخاستم عکسشو بزارم چون با گوشی وصلیدم نشد دیدن بچه ها ازشون بپرسین
+خدایا چنان کن سرانجام کار توخشنود باشو مارستگار
+چیزی واسه آخر پستم پیدا نکردم:D
مـــــــــرده ام دارم خوراکــ جـــــــــــانورها می شوم
بی خیــــــــــــال از رنج فریـــــــــــــادم تردد می کنند
باعثـــ لبخنــــــــــد تلــــــخ رهگــــــــــذرها می شوم
با زبان لال خــــــــود حس می کنم این روزهــــــــــا
همنشیــــــــن و همکلام کــــــــــور و کرها می شوم
هیچکس دیگــــــــــــر کنارم نیستـــ می ترسم از این
این که دارم مثل مفقــــــــــــودالاثر هــــــــا می شوم
عاقبتـــ یک روز با طـــــــــــرز عجیبـــ و تــــازه ای
می کشم خود را و سرفصل خبـــــــــــــرها می شوم !
هیچی!!!!!
+آقای مدیر اینم ی پسته مردی حذف کن:))))))
مدیر اومده
چی چی آورده؟
حالا هرچی مهم اینه که اومده
بـــــــــــــــعـــــــــله
مدیر جونم ذنجیر منو بافتی؟
ببخشید عزیزم اصا گشنگی زده ب کلم
یـه سوال؟
این چیه که تو عکس بالا چتر گرفته؟
ی ساعته دارم فشار میارم آخه شکل هیچی نیس!رسیدگی میکنی یا به آقای منتخب (روحانی)بگم رسیدگی کنه؟/؟؟
یعنی چی آقا
+مشکلی دارین؟آیا؟
+اصا من همینیم ک هستم!
+هه ببخشید سرتونو ب درد آوردم گشنم بود گفتم ی چیزی بگم وخت بگذره!
دیوونه هم خودتونین
هر چنـــــــــد که خشکــ چوبــــ این جالیــــــــزم
از جـــــــــای خودم درختـــــ بر می خیــــــــــزم
از زنــــــدگی متـــــــــــرسکی خسته شــــــــــدم
دارم به خـــــــــــودم کــــــلاغ می آویـــــــــــزم
+درخت،مترسک،کلاغ
+ی عکس هم داشتم ک آپلود نشد
+مدیر این وب کو خیلیا درخواست عضویت دادن(البته خیلیا شامل ی نفر میباشد)
سلام بر تمام بچه های باحال
من یکی از بروبچ z051هستم
خودم نمیدونم که Zهستم،صفرم،پنجم یایک
امروز میخوام براتون یکی از خاطرات مدرسه قبلیمون رو بگم!
دو روزقبل از تاسوعا بود که مدیر مدرسه با اون نوچه هاش آمد وسر صف اعلام کرد که ما شب عاشورا یه مراسم تعزیه داریم وشام هم میدیم و ازشما دعوت میکنیم که شما هم بیایید.اسم شام که شد دلمون سست شدوهمه داوطلب شدیم که به این مراسم بریم.
شبش که رسید من بایکی ازدوستان دوساعت قبلش رفتیم ....چرخ وبروبچه ها رفتند چای...
بعد که آمدیم مدرسه دیدیم که مراسم شروع شده وچند تا از اون نوحه خوناش تو فضای تاریک جو گرفته بودشون و شروع کرده بودند به خوندن.از قدیم میگن آدم و سگ بگیره ولی جو نگیره....! یه هو مدیر مدرسه آمد و با اون صدای خفش نوحه خوند.خلاصه زیارت عاشورا رو هم خوندیم ورسید وقت شام
ها اینوبهتون نگفتم که آشپز سرایه دار مدرسه بود که نیمرو هم نمیتونست بپزه
غذاها رو که آوردن،توی نمازخونه بوی خوش برنج سوخته وگوشت های خام پیچید!
بچه ها هم از چای... برگشتند.
نشستیم سر سفره،اون شب میخواستن فضا رو معنوی کنن به جای نوشابه به ما دوغ دادن که همه رو خواب بگیره.ماهم چون بچه های مظلومی بودیم،دوغارو با توپ بیسبال اشتباه گرفتیم و وسط سفره یه بیسبالی زدیمو آخرشم ریختیم لا برنج های سوخته
از اون شب به بعد فهمیدیم که هر موقع مدرسه مارو به صرف شام دعوت کنن سست نشیم و به اینجور مراسم نریم
یه نصیحت برادرانه:به شما هم توصیه میکنیم به این مراسم نرید
رسد انسان به جایی که جز خدا نبیند
بنگر تا چه حد است مقام آدمیت